بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم
عصر یک جمعه ی دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است
و
غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید،
بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا
کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،
زمین مرد، زمین مرد ،
خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه ی دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم،
زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم
بچکد
خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه!
بیا
صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری
روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به
همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت
زیر رکابت
ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب
من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟
تو
کجایی؟
شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
در سرزمین من خورشیدی نور میدهد که صاحبانش با عشق و عرفان آشنایند،
اینجا نوروز با رنگی به زیبایی خورشید تجلی دارد. این جا هرسال، نوروز با
ندای مردی آسمانی از مشهد آغاز میشود با کلام بهاری بزرگمردی که تبارش
به نور میرسد و شجره نامهاش به آلالله.
سفره هفت سین هر خانه با هنری دو چندان از زمانهای دور گره خورده است، صفای سبزه تا صداقت آب، صدای نرمش سنجد تا شیرینی سمنو....
امروز
زهدان عالم در گرو یا مقلب القلوبهاست، امروز برگی دیگر رقم خواهد خورد
امروز با مدبر الیل گفتنها تمنای توجهی دوچندان را ازلبان بندگی ادا
میکنیم تا شاید محول الحول و الاحوال تدبیر دیگری را به سبب رحمانیت خود
برای همیشه روزگار رقم زند.
امروز همانی است که در انتظارش بودیم،
همانی که در خفقان زمان همه در پی گدایی آن آرامش هستند، امروز سرزمین من
با علمداری رهبری از جنس ایمان پیش میرود و من در سایه لوای او در آرامش
میخوانم؛ «یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول
الحول و الاحوال، حول حالنا الا احسن الحال»
سرزمین من از دیرباز
خطه شاعران و اهالی ایمان است، تجلی عمل نشان از اراده ایران و ایرانی
دارد، خاک وطنم در گوشه گوشه دلم جا دارد در نجوای کنار سفره هفت سین
خانه، تنها به یاد عزت وطنم آرزوی سلامتی میکنم.
آرام برای همه با
نگاهی به سین دیگر سفره، سکه را برای روزی یاد کرده و رزق حلال و وسعت آن
را خواهانم، سرزمین من ایران دارائیهایی از جنس علم و قلم دارد ادبایی که
تنها بر کلک خود تکیه کرده و بر ارتقای آن کوشایند.
سفرههای
هفتسین را با صافی و صداقت، ایمان به قرآن، سخاوت و احسان پهن میکنیم تا
شاید در گرداگرد دعا برای دیگران دعای خودمان هم مستجاب حضرت عشق شود.
بار دیگر بهارى دیگر بىحضور تو از راه مىرسد، و آنچه که زیبا نیست زندگى نیست بلکه تهی بودن زمان بدون وجود توست...
گاهی
دلم برای بهاری تنگ میشود که تنها و تنها یکبار انتظارش را میکشیم ....
پس الهم عجل لولیک الفرج را با امیدی برای ظهور در این بهار برای تا ابد
میخوانیم...
هفته وحدت رو تبریك میگم.به دلیل اینكه در این مدت زمان حدودا یك ماه شما رو فراموش كرده بودیم ما رو ببخشید.
انشاالله از این به بعد دوباره شما رو با قائم آل طه بیشتر آشنا خواهیم كرد.
سلام سروران
مثل جمعه های قبل برنامم این بود که برم دعای ندبه ، اول صبح بیدارم شدم خواب الود بودم هنوز اذان نگفته بود با اب سرد که وضو گرفتم خواب از سرم پرید نماز که خوندم اماده شدم که برم دعای ندبه این هفته گفتم حتما این دیگه یار میاد .