منوی اصلی
نویسندگان
دوستان
صفحات جانبی
آرشیو وبلاگ
منوی اضافه
  • متن

در مقابل طوفان سر بلند کرده ام تا بیایی و پناهگاهم باشی . در مقابل مرگ مقاومت  کردم  تا بیایی  و انتظار به پایان رسد در برابر غم ها وجدایی ها ایستاده ام تا بیایی ومرهمی بر زخم هاییم  گذاری در مقابل سرکوبهای دیگران ونفس . محکم واستوار ایستاده ام تا بیایی وخستگی را از تنم بیرون  کنی در برابر خورشید سوزان ایستاده ام تا بیایی و رفع عطشم باشی 

پس بیا مرهمی بر  تن خسته ام باش ؛آقای من!

زمانه تو را می طلبد و انتظار را میکشد,چون ناحقی زمانه را گرفته وزورو کفر بر زمانه سایه افکنده. دیگر زمانه این ظلم ها را بر  نمی تابد. پس تو را صدا می زند که بیایی این دنیایی دگر گون شده را از بیراهه نجات دهی

مولایم! چشمان منتظرمان را از انتظار بیرون آر.